Leave a Message


Bygones :




Monday, June 28, 2004

ميدونی زندگی و اميد مثل چی می مونه،‌ مثل اينه که يه سياه پوست گنده با يه کير خيلی خيلی گنده داره می کندت، تو هر لحظه اميدواری که آبش بباد ولی زهی خيال باطل،.....

قربون دلای شکسته...
چند سالته کوچولو ؟



بعضی وقتها فکر می کنم برای اين به دنيا آمدم که يه جايی، يه لحظه ای يه کار مزخرفی بکنم و ... شايد قرار چاق شم نا کرمها غذای لذيذتری گيرشون بياد،‌شايدم قراره يه بار خيلی الکی يه بی دقتی و بعد يه نطفه و ادامه داستان.... تا روز آخر !



بعضی وقتها فکر می کنم برای اين به دنيا آمدم که يه جايی، يه لحظه ای يه کار مزخرفی بکنم و ... شايد قرار چاق شم نا کرمها غذای لذيذتری گيرشون بياد،‌شايدم قراره يه بار خيلی الکی يه بی دقتی و بعد يه نطفه و ادامه داستان.... تا روز آخر !



هيچ وقت نمی تونم کامل لخت شم، آدم که لخت باشه بی دفاع ميشه، تنها ميشه. واسه اسنه که آدم،‌هر چي هم که دلش پيش همه باز باشه بازم دو سه تا رويا واسه خودش نگه می داره، ....هيچ وقت نميشه،‌اما اقلا سعيتو بکن.


Tuesday, June 22, 2004

به قول معروف بعد از يه عمر خدايی فرق دو تا گره رو نميدونی



به اين نتيجه رسيدم که واسه جامعه خطرناکم، ميرم تو خيابون کافيه که يکی يه کار اشتباهی بکنه، آقا سياوشه که دنبال يارو واشه زدنش...
کاش يکی جمم کنه !


Saturday, June 19, 2004

آدمی شب امتحان ميخواد دو ساعت درس بخونه مجبور ميشه جزوهاشو تيوالت هم ببره.


Sunday, June 13, 2004

چه قدر خوشحالم !
امروز ساعت هشت صبح امتحان داشتم،خوب هم شد ، يه جلسه هم سر کلاسش
نرفتم، درسشو هم ديشب هشت شروع کردم، ساعت پنج صبح تموم شد.
.
.
.
.
.
.
.
.


يکی نيس بگه اين چه غم وجوديه که آدم با يه امتحان يادش می ره.



چه قدر خوشحالم !
امروز ساعت هشت صبح امتحان داشتم،خوب هم شد ، يه جلسه هم سر کلاسش
نرفتم، درسشو هم ديشب هشت شروع کردم، ساعت پنج صبح تموم شد.
.
.
.
.
.
.
.
.


يکی نيس بگه اين چه غم وجوديه که آدم با يه امتحان يادش می ره.



Fuck the POLICE

اين کلاه کجا چه قد رو اعصابن. با اينکه فقط به موتوريها گير می دن ولی فضا رو پليسی کردن.



آرام آرام تمام چيزهايي که ترا به دنياي واقعي (؟) پيوند مي داد را از دست مي دهي، مثل من مي شوي....



- حاجي! ما که مال اينجا نيستيم، هواييم، مي خوايم بريم.
-......



- امتحانهام که شروع مي شه يکهو يادم مي افته که چه قدر کارهاي عقب افتاده دارم که بايد انجام بدم، اتاقم رو بايد تميز کنم، هزار تا کتاب نخونده يهو پيدا مي کنم که بايد بخونم. ديش ماهواره رو بايد درس کنم. بيرون نمي رم که درس بخونم اما
- جدي هزار تا ؟


Friday, June 11, 2004

ما نا جايي كه چشم كار مي كرد رو ديدم ديگه بقيه اش با خودته



ما نا جايي كه چشم كار مي كرد رو ديدم ديگه بقيه اش با خودته



ما نا جايي كه چشم كار مي كرد رو ديدم ديگه بقيه اش با خودته.


Tuesday, June 08, 2004

«....بدترين فلسفه عالم، فلسفه بچه پررويی است که لب رودخانه افتاده و از جريان بی وقفه آب شکايت می کند. کار رودخانه جاری بودن است. خودت را با قانون طبيعت سازگار کن و سعی کم ازش استفاده کنی. »

Machado De Assis


Monday, June 07, 2004

ابراهيم ادهم پادشاهی را برای خدا ول کرد. ادوارد هشتم برای ازدواج با يک زن آمريکايی. .......


Sunday, June 06, 2004

من هيچ وقت نفهميدم چرا آدمها اگر تو جنگ و زلزله بميرن خيلی مهمه ولی اگر از سو تغذيه بميرن نه .


Tuesday, June 01, 2004

به شکل زشتی، فراموش کرديم که پنجاه هزار سال قديم انسان چه شکلی بوده.



Life without Acid










Sex Murder Art


Empty SpaceZ
مي توني ماهي صدام كني...
الهه



100aF
FaDiOuTh
آب
طومار شيخ شبديز
فرانی فالاچی
كرگدن
کروکوديل پرنده
هيتلر




Mohammad Movahed


 Powered by Blogger