
|
Bygones :
|
Monday, May 30, 2005
Tuesday, April 19, 2005
میگن مرگ و زندگی عین همن تا تجربشون نکنی درکشون نمیکنی . میگین آدم که می میره همه زندگیشو در مرگ ادامه میده
. . . . کس شر زیاد می گن. آدم باید خودش عاقل باشه
Tuesday, September 21, 2004
دنبال يه دختر خوشگل مي گردم كه باهاش فرار كنم آدرس الكترونيكيم هم كه اون پا يين نوشته. يه ميل بزنين برنامشو جور كنيم
Tuesday, July 06, 2004
Monday, June 28, 2004
ميدونی زندگی و اميد مثل چی می مونه، مثل اينه که يه سياه پوست گنده با يه کير خيلی خيلی گنده داره می کندت، تو هر لحظه اميدواری که آبش بباد ولی زهی خيال باطل،.....
قربون دلای شکسته... چند سالته کوچولو ؟
بعضی وقتها فکر می کنم برای اين به دنيا آمدم که يه جايی، يه لحظه ای يه کار مزخرفی بکنم و ... شايد قرار چاق شم نا کرمها غذای لذيذتری گيرشون بياد،شايدم قراره يه بار خيلی الکی يه بی دقتی و بعد يه نطفه و ادامه داستان.... تا روز آخر !
بعضی وقتها فکر می کنم برای اين به دنيا آمدم که يه جايی، يه لحظه ای يه کار مزخرفی بکنم و ... شايد قرار چاق شم نا کرمها غذای لذيذتری گيرشون بياد،شايدم قراره يه بار خيلی الکی يه بی دقتی و بعد يه نطفه و ادامه داستان.... تا روز آخر !
هيچ وقت نمی تونم کامل لخت شم، آدم که لخت باشه بی دفاع ميشه، تنها ميشه. واسه اسنه که آدم،هر چي هم که دلش پيش همه باز باشه بازم دو سه تا رويا واسه خودش نگه می داره، ....هيچ وقت نميشه،اما اقلا سعيتو بکن.
Tuesday, June 22, 2004
به اين نتيجه رسيدم که واسه جامعه خطرناکم، ميرم تو خيابون کافيه که يکی يه کار اشتباهی بکنه، آقا سياوشه که دنبال يارو واشه زدنش...
کاش يکی جمم کنه !
Saturday, June 19, 2004
Sunday, June 13, 2004
چه قدر خوشحالم !
امروز ساعت هشت صبح امتحان داشتم،خوب هم شد ، يه جلسه هم سر کلاسش نرفتم، درسشو هم ديشب هشت شروع کردم، ساعت پنج صبح تموم شد. . . . . . . . . يکی نيس بگه اين چه غم وجوديه که آدم با يه امتحان يادش می ره.
چه قدر خوشحالم !
امروز ساعت هشت صبح امتحان داشتم،خوب هم شد ، يه جلسه هم سر کلاسش نرفتم، درسشو هم ديشب هشت شروع کردم، ساعت پنج صبح تموم شد. . . . . . . . . يکی نيس بگه اين چه غم وجوديه که آدم با يه امتحان يادش می ره.
Fuck the POLICE
اين کلاه کجا چه قد رو اعصابن. با اينکه فقط به موتوريها گير می دن ولی فضا رو پليسی کردن.
- امتحانهام که شروع مي شه يکهو يادم مي افته که چه قدر کارهاي عقب افتاده دارم که بايد انجام بدم، اتاقم رو بايد تميز کنم، هزار تا کتاب نخونده يهو پيدا مي کنم که بايد بخونم. ديش ماهواره رو بايد درس کنم. بيرون نمي رم که درس بخونم اما
- جدي هزار تا ؟
Friday, June 11, 2004
Tuesday, June 08, 2004
«....بدترين فلسفه عالم، فلسفه بچه پررويی است که لب رودخانه افتاده و از جريان بی وقفه آب شکايت می کند. کار رودخانه جاری بودن است. خودت را با قانون طبيعت سازگار کن و سعی کم ازش استفاده کنی. »
Machado De Assis
Monday, June 07, 2004
Sunday, June 06, 2004
Tuesday, June 01, 2004
Monday, May 31, 2004
خداييش ديگه چيزی نمی خواستم بنويسم ولی مگه ميذارن.
معاون اجتماعى وزيركشور از افزايش مصرف مواد مخدر در ميان استادان، دانشجويان و دانش آموزان كشور خبرداد. اشرف بروجردى در همايش حلقه هاى مفقود اعتياد افزود: ورود مواد مخدر به خوابگاه ها و مدارس نيز به مرحله نگران كننده اى رسيده است. سردار مرتضى طلايى از تغيير الگوى مصرف مواد مخدر به عنوان يك تهديد بالقوه دهه آينده كشور ياد كرد. فرمانده نيروى انتظامى تهران بزرگ در همايش حلقه هاى مفقوده اعتياد گفت: اين تغيير مبتنى بر تغيير مواد تخدير كننده به سمت مواد روانگردان است كه به دليل دسترسى آسان، مصرف راحت، تنوع محصولات و تأثيرات بيشتر گرايش به آن روز به روز بيشتر مى شود. ....
راستش من نه با جنده و کونی مشکلی دارم ، نه هم ازشوم خوشم مياد. ولی ميدونين چيه راستش اينه که فکر نکنم قضيه
قاچاق دختر اونجوری باشه که يکهو چار تا دختر معصوم رو می دزدن، بد به عنوان کنيز تو شبه جزيره اعراب می فروشن. ميشه اينجوری نيگاهش کنين که يه سری آدم دارن می رن دنبال فرصتهای بهتر شغلی.
فکر کنم ديوانه شدم. يکی هی تو گوشم می خونه، سياوش! ترا برگزيدم تا ...
حالا بقيه اش رو اگه بگم که ميگين ديگه تموم شدی. امروز يباره صبح پا شدم، می بينم يک يارويی با بال و دم و دستگاه وايساده بالا سر ما. می گه: بخون، هی ميگم چی ميگه بخون ! *****
Saturday, May 29, 2004
- ميگم تورو خدا الان که بالاخره زلزله است و از اين مايه ها، يه کم مهربونتر باشين. دست همو بگيرين برين تو باغچه دم خونه تون بشين. ظلمی چيزی به بچه يتيم هم اگه کردين که جای خود داره .....
من که خودم يه کوله بزرگ دارم، پرش کردم از تقوا و عمل صالح. اتفاق ديگه دست خالی نباشيم. . . . . . . .- حاجی، جدی کس خل نشدی ؟
Friday, May 28, 2004
الان که اولای وبلاگمو نيگاه می کنم، هم از نظر فرم و هم محتوا بچه گونه به نظرم می آن. حالا می تونين فکر کنن استحاله شدم، می تونين هم بگين نـــــــــــــــه ماشالله پيشرفت کرده.
. . . . . . . . . . . . . . . - ولش کن بابا،حالا چيزی نشده که ! شما هم بزرگواری کنين.
Wednesday, April 14, 2004
Wednesday, April 07, 2004
«...در آبادانی نيايد و با کس صحبت ندارد، و آنچه مرمان خورند نخورد، غم و شادی نداند، چون مردمان بخندند او بگريد، و چون بگريند او بخندد. »
تذکره الاوليا،عطار
Sunday, April 04, 2004
يکی بچه دار شده بود، ازش پرسيدن بچه ت چيه ؟
گفت :« بچه ما بدبخت بيچاره ها چی می شه، يا دختره يا پسر.» حالا حکايت ماست...
Friday, April 02, 2004
هميشه فکر می کردم بزرگتر که شدم يکی از دو انتها می شم. يا خيلی داغون يا خيلی کار درست....
اما واقعيتش اينه که دارم يه متوسط می شم، يه هيچ
Sunday, March 14, 2004
"Life is a jest, and all things show it. I thought so once, but now I know it."
Epitaph of John Wilmot, Earl of Rochester
Thursday, March 04, 2004
Sunday, February 29, 2004
من هر چی فکر می کنم آدمی که ريشاشو سه تيغ می کنه، عرقشو می خوره، نمازشم نمی خونه. اون پرچم يا اباعبدالله حسينی که زده رو کاپوت ماشينش چيه ؟
Saturday, February 28, 2004
Thursday, January 29, 2004
ديدين وقتی آدم موز می خره، چه زود بعد از سه چهار روز فاسد می شه. حالا موز رو دو سه ماه قبل از درخت چيدن ولی چون زمانش رسيده کاريش نمی شه کرد، فقط بايد فسادشو تماشا کرد.
حالا به قول معروف وقتش که برسه ..... ديگه کاريش نمی شه کرد
Wednesday, January 07, 2004
Monday, January 05, 2004
مرا نه سر، نه سامان آفريدند
پريشانم پريشان آفريدند پريشان خاطران، رفتند در خاک مرا از خاک ايشان آفريدند بابا طاهر عريان
Thursday, January 01, 2004
دوستی گفت:« صبر کن زيراک
صبر، کار تو خوب زود کند آب رفته به جوی بازآرد کارها به از آنچه بود کند.» گفتم:« ار آب رفته باز آيد ماهی مرده را چه سود کند.» جمال الدين اصفهانی
Thursday, December 11, 2003
بارت :« ... جنسيت در همه جا هست جز در رابطه جنسی.»
بودريار :« تن، تنی که ما پيوسته به آن ارجاع می دهيم، ديگر واقعيتی جز واقعيت الگوی جنسی و فرآورنده ندارد.»
Friday, December 05, 2003
|
Life without Acid |